1 ـ تبهکاری و انواع جوامع
2 ـ تبهکاری در کشورهای غربی
3 ـ توضیح جرم به طور کلی
4 ـ تیپ شناسیهای جنایی
5 ـ محل ارتباط پدیده فردی و پدیده جمعی
6 ـ تاثیرات پدیده فردی در تبهکاری و پدیده جمعی در جرم
ریموندگسن استاد دانشگاه اکس مارسى در تألیف دوره مختصر و کامل جرمشناسى، با وسعت نظر، ژرفنگرى و احاطه کامل بر موضوع، با عنایت به آخرین پیشرفتها و دستاوردهاى این دانش نوین در جهان کنونى، ایجاز را به اعجاز رسانده است. به جرأت مىتوان ادعا کرد که در غرب هر اثرى در زمینه جرمشناسى وجود داشته است از نظر تیزبین و انتقادى گسن گذشته است و او با حفظ اصل اخلاقى امانت و صداقت در نقل یا ارجاع بدانها کوشیده است. این وسعت و عمق موجب گردید که مطالعه برگردان اثر او به فارسى براى دانشجویان این مرز و بوم چندان آسان تلقى نگردد. خلاصه آن که مجلات اول و دوم این ترجمه تحت دو عنوان «مقدمه بر جرمشناسى» و «جرمشناسىکاربردى» پس از ترجمه بدون هیچ گونه بازبینى یا اصلاح عبارتى و بدون ویرایش علمى و فنى به زیر چاپ رفت. این مجلد اگر نرمشى در بیان و نوشتار آن به چشم مىخورد مدیون ویرایش آقاى «حسینى نیک» صاحب «مجمع علمى و فرهنگى مجد» است که با کمال میل آنچه انجام داده است پذیرفتهام و از بحث لا و نعم درگذشتهام.
انگیزه ترجمه این کتاب که انتشار آن متأسفانه بیش از چندین سال به تأخیر افتاده است صداقت و خلوصى است که در استاد گسن یافتهام، او هم چون مترجم سالیانى چند از محضر استاد فقید گرانمایه کمنظیر چون «استفانى» تلمّذ کرده و از بزرگ جرمشناس جهان کنونى، استاد دیگرم «ژان بىناتل» در لابلاى کتاب به نیکى و احترام یاد کرده است.
اگرچه جرمشناسى هنوز 120 ساله نشده است و دوران صباوت خود را مىگذراند، باید اعتراف کنیم که آثار فارسى در این زمینه از نظر کمّى اندک است و انتشار این قبیل ترجمهها در حد خود مىتواند پاسخگوى این نیاز عمیق باشد.
امّا سهم ما ایرانیان :
روى سخن با صاحبدلان و مردان خدائى است که در دامن علم و تقوا و دیانت اسلام پرورش یافتهاند.
نقطه آغاز و عزیمت شناخت اندیشه مقدس اسلام و حرکت در مسیر اعتلا و تکامل ـ به هدایت فروغ وحى که بر پیامبر گرامى امى رسیده ـ و هدف آن انسان کامل شدن و بازگشت به سوى خدا و تقرب به او و پیوستن به ابدیت است.
اسلام، با این اندیشه متعالى، دین فطرت انسانى است بنابر این احکام آن مجموعهاى از قوانین جهان شمول و ابدى است. مسلمان با حرکت در چنین مسیر افتخار آمیز قدسى و روحانى و اجراى بىشائبه تعالیم آن که ضامن سعادت اوست همواره خود را از پلیدیها که مانع رشد و کمال اوست بر حذر مىدارد و سعى او بر این است که تا دست دیگران گیرد و همسفرانى شایسته در این سفر روحانى برگزیند. انسانى این چنین مؤمن؛ انسانى که به مبدأ و معاد با روشنبینى و نیروى عقل واستدلال و تزکیه نفس، ایمان پیدا کرد، دل را کانون خلوص و صفا و محبت نمود، از خودپرستى رسته، به خداپرستى پیوسته و به پایه مثل اعلاى انسانیت رسیده، شخصیتى است نیکوکار و چون کوه استوار و مصون از لغزش، در برابر هیچ نیروى مخربى اغوا نمىشود، موجودى است برخوردار از طبع ظریف و آزاد که فقط در برابر معبود سرمدى سر فرود مىآورد و بس؛براى رسیدن به سعادت ابدى به هیچ مذلت و خوارى و گمراهى تن در نمىدهد، انسانى است که به جاى سلطهجوئى به گسترش و شکفتگى و اعتلاى نفس خود و همنوعان راغب است، انسانى است حسّاس، با عاطفه، با اراده، متفکر، خلّاق، با خود و دیگران صادق و سازگار، خواستار همبستگى برادرانه با دیگران، دوستدار جمع، انسانى است که خود را مىشناسد، به ارزشها و مقدسات احترام مىگزارد و جویاى کمال است و عاشق خیر و فضیلت و نیل به عالىترین فضیلت نفس براى او شناخت خداست.
استاد گسن! اینک مىتوانید دریابید جامعه سرمایهدارى غرب چرا با تمام تلاشها و تدوین طرحهاى گوناگون براى پیشگیرى از جرم، معذلک تا این اندازه سقوط کرده است. هر روزه سرکشى و عصیان جوانان، موج خشونت، جنایات سازمان یافته، بیش از روز گذشته فزونى مىیابد؟ چرا ایالات متحده امریکا ناگزیر شد براى سال 1955 بودجهاى برابر 27 میلیارد دلار فقط براى مبارزه با خشونت درخواست نماید؟ ایالات متحده هر قدر از لحاظ مادى پیش رفته به همان نسبت از سیر در معنویت باز مانده و به سرعت گامهائى به عقب برداشته است. جامعهاى که فاقد هویت ملى است و ایدئولوژى سلطهگرا و نظام سرمایهدارى و جهانخوارى بر او حکومت دارد، حقوق بشر نمىشناسد در درون خود نه فقط دچار تبعیض نژادى و گروهى است، براى او امکان برقرارى یک اقتصاد دموکراتیک و عدالت اجتماعى غیرممکن است. براى باقى ماندن، تنها راه براى او، هرچه بیشتر چپاول و غارت بعضى از کشورها و ایجاد جنگ و آشوب و ترور و زیستن به خرج کشورهاى مظلوم غارت شده خاصه همسایگان ماست.
گسترش تکنولوژى اگر همراه با رشد معنویات باشد کمال مطلوب است ولى در این قرن همگى شاهد بودهایم که پیشرفت تکنولوژى از پارهاى اثرات نامطلوب به دور نبود و از جمله آن که انسان اسیر ماشین و متدرجآ از خود بیگانه شد، آزادى درونى و فکرى بشر، بر اثر تهاجم فرهنگى موذیانه و مخرب، متدرجآ مسلوب گشت. تجمع عظیم جماعات در یک محل، تشکل شهرهاى غولپیکر، روابط صمیمى دیرین را از هم پاشید و انسان را به کلى تنها و دور از آشنا و در نتیجه افسرده و از خود بیگانه کرد. تکنولوژى ابزار کسب قدرت و وسیله تجاوز به حقوق بشر شد، بىعدالتىهاى اجتماعى را تشدید کرد، منابع پیرامون را در معرض تباهى و زوال قرار داده و طبیعت و محیط زیست را آلوده ساخت و ادامه حیات را با خطرى شگرف مواجه کرد.
تکنولوژى انسان آزاد را به موجودى بىفکر و برده و دستنشانده خود تبدیل کرد.
آقاى گسن: از هم پاشیدگى کانونهاى مقدس خانوادگى و افزایش بزهکارى و عصیان نوجوانان، اختصاص به ایالات متحده امریکا ندارد. آلودگى، بىپروائى، دزدى، غارتگرى، تجاوز جمعى به اموال و ناموس، آدمکشى، مىخوارگى، اعتیاد، انحراف، هرج و مرج اخلاقى، آشوب کردن، ویران کردن، شکستن، دریدن، بریدن، تخریب، انفجار، جنجالآفرینى، آتشافروزى از آن سوى اوقیانوس به خانه شما هم راه یافته و دودش چشمان شما را سخت آزرده است. نپندارید که بتوان در میان شعلههاى جهنمى سر به فلک کشیده بتوانید کاخى از سعادت بنا نهید یا باغى چون ارم بسازید.
مسأله اساسى جهان، عدم تجانس و متعادل میان تکنولوژى و تحول فنى از یک سو و دگرگونى اجتماعى اخلاقى و فکرى بشر، بریده شدن از فطرت انسانى و گمگشتگى و از خود بیگانه شدن از سوى دیگر است.
جامعه ما در این مرحله دشوار تاریخ جهان، بىتردید به اعتبار فرهنگ دیرین و پذیرفتن معارف اسلامى و ایمان به حقیقت مطلق و ابدیت خالق و روح انسانى که نشانى از نفخه ربوبى دارد، رسالتى خالص و عظیم بر عهده گرفته و آن ابلاغ پیام انسانى است که تمدن کهنه ما و دیانت مقدس اسلام از آن لبریز است.
پیام انسانى که در سخنان عرفاى بزرگ جاویدان ما چون عطار و مولوى و حافظ منعکس است از آن مردان خدائى است که در جستجوى حق و انسانیت و اعاده عظمت و کرامت او بودهاند و «انسانم آرزوست» با تعبیرهاى گوناگون بر زبانشان جارى بوده و به ابدیت پیوستهاند. این پیام، پیام مروّت و مدارا، پیام دوستى در وراى گروه ـ طبقه اجتماعى ـ ملیت و نژاد است، پیامى است که در آن انسان به عنوان هدف کوششها و نه وسیله ارضاى امیال و مطامع مطرح مىشود، پیامى که در آن خدمت خلق چون عبادت محسوب مىشود، پیامى که در آن به رابطه انسان با حقایق علوى ارج نهاده مىشود و ماده و تکنیک به عنوان ابزار و نه ارباب و خداوندگار تلقى مىگردد.
در این منطق انسانى، ثروت براى کسب قدرت و زورگفتن به دیگران نیست بلکه وسیله احسان و خدمت است و زور هم چون زر اگر در دست عدالت نباشد مردود شمرده مىشود.
در این منطق زندگى زیباست، طبیعت حرمت دارد، تمام زیبائیهاى جهان هر یک به زبان حال از زیبائى خالق سخن مىگویند. نمىتوان دست به آلایش محیط زد و طبیعت را فداى منافع شخصى کرد و به حیات موجودات زنده دست تطاول گشود؛ وجدان ایرانى در کلام شاعر حماسهسراى بزرگ جهان حکیم فردوسى چنین تجلى یافت :
«میازار مورى که دانهکش است
که جان دارد و جان شیرین خوش است»
حتى آزردن مورى را مجاز نمىداند در عوض دیوسیرتان در طرفةالعین دهها هزار نفر از نفوس بىگناه انسانى از کودک شیرخواره و نوجوان و زن و مردپیر را فداى منافع حیوانى خود مىنمایند.
آقاى گسن! فلسفه ما پایگاهى عظیم، عمیق، وسیع، محکم و استوار، خالص و بشردوستانه دارد و چقدر جهان کنونى به چنین اندیشه جهاندوستانه نیازمند است.