جرم حاصل برآیند و تضارب یک شخصیت، در یک وضعیت است لذا در تحلیل چرایی وقوع جرم هم باید به شخصیت مجرم و هم وضعیتی که در آن مرتکب جرم شده است توجه شود. بررسی شخصیت، ابعاد بسیار پیچیده ی زیست شناختی، روان شناختی و غیره دارد و در بررسی وضعیت نیز از محیط طبیعی تا فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی و سیاسی همگی دخالت مستقیم در فرآیند تحقق بزه میتوانند داشته باشند. موضوع جرمشناسی، همانگونه که از عنوان آن برمیآید، مطالعه علمی علل جرم است که در مفهوم موسع خود، به مطالعه پدیدههای آسیبشناسی اجتماعی [1] یعنی انحراف یا کجروی نیز میپردازد.
جرمشناسی یا بزهشناسی عبارت است از بررسی علمی پدیدة مجرمانه؛ این پدیده صرفاً مفهومی جرم شناختی است و به دو صورت محقق میگردد یا به صورت فعل یا بطور ترک فعل.[2]
بنابراین علاوه بر آن دسته از رفتارهایی که در منابع حقوق کیفری یعنی مقررات جزایی دارای حکم خاصی هستند در بحث جرمشناسی مورد توجة قرار میگیرند، هر انحرافی که در قانون فاقد کیفر و مجازات باشد اما نظم عمومی را مختل نماید نیز داخل در قلمرو جرم شناسی می باشد که در اینجا با پدیده انحراف سروکار داریم.[3]
جرمشناسی علم شناخت پدیدة مجرمانه یعنی علل تکوین جرم و خصوصیات چگونگی ارتکاب جرم و دانش شناخت علل و عوامل ارتکاب و ماهیت جرم است. جرمشناسی به تنهایی به بررسی علمی جرم میپردازد، ولی در آسیبشناسی هر گونه عملی که مغایر نظم عمومی باشد بررسی و مورد تحلیل قرار میگیرد.
زمانی که صحبت از جرم میشود دو نگاه عمده نسبت به جرم وجود دارد یکی ناظر بررویکرد حقوق کیفری و دیگری ناظر بر رویکرد جرمشناختی است.
رویکرد حقوق کیفری شامل رشتههای مطالعاتی میشود که جنبه دستوری یا آمرانه داشته و مبتنی بر قاعده و قوانین و مقررات هستند و بشدت از اصل قانونی بودن جرائم و مجازاتها پیروی میکنند لذا با مفهوم انحراف یعنی رفتار مذموم اجتماعی که جرم انگاری نشده کاری ندارد. با اینکه جرم و انحراف با هم ارتباط دارند، اما از لحاظ مفهومی فرق میکنند. اولاً جرم ساخته و پرداخته قانون میباشد، ثانیاً دارای ضمانت اجرای موضوعه میباشد و ثالثاً این ضمانت اجرا توسط دولت اجرا میشود. اما انحراف مفهومی اخلاقی ـ اجتماعی است که بیشتر مذمت عمومی را به دنبال دارد، یعنی دارای ضمانت اجرای عملی و موضوعه نمیباشد. علوم کیفری، خود دارای رشتهها و زیر شاخههایی است. این رشتهها شامل حقوق جزای عمومی و اختصاصی و آیین دادرسی کیفری میشود. (حقوق جزای شکلی و ماهوی)
اما رویکرد دوم، رویکرد علوم جرم شناختی (جرم شناسانه) است. این علوم تابع هنجارهای قانونی خاصی نیست. به عبارت دیگر، علوم جرم شناختی، قانونگرا نبوده و تابع اصل قانونی بودن جرائم و مجازاتها نمیباشد.
از این رو علاوه بر جرم به مقوله انحراف نیز میپردازد زیرا هر دو آنها ناهنجاری محسوب میشوند و باید سراغ آسیبشناسی رفت تا هر دو نوع ناهنجاری را تحت پوشش قرار دهد لذا در علوم جرم شناختی، قاعده هنجاری و تقنینی وجود ندارد. پس علوم جنایی علیرغم شباهتهای زیاد نظامهای کیفری در شکل و محتوا، علومی هستند که جنبه داخلی و ملی دارند زیرا در علوم جنایی از ارزشهایی صحبت و حمایت میشود که از یک کشور به کشور دیگر متفاوت است.
علوم جنایی، مجموعهای از رشتههای مطالعاتی است که موضوع آنها «جرم» و بررسی آن از نظر قوانین و مقررات کیفری است. به عبارت دیگر علوم جنایی رشتهای دستوری و هنجاری است و مبتنی بر قواعد و مقرراتی است که مقنن تهیه کرده و بر اساس آن جرم از غیرجرم تفکیک میشود و جنبههای مختلف عمل مجرمانه با توجه به تنظیم و تنسیق آنها در قوانین و مقررات کیفری، مورد بررسی قرار میگیرد.
در علوم جرمشناختی نیز موضوع مطالعه «جرم» است ولی در این رشته ماهیت و علتشناسی جرم مورد توجه قرار میگیرد. در واقع در این رشته ماهیت و علتشناسی جرم مورد توجه قرار میگیرد. در واقع در این رشته به دنبال یافتن پاسخ این سوال هستیم که چرا یک عمل مجرمانه از جانب یک فرد ارتکاب مییابد. پس این علم در واقع علم علتشناسی جرم است که علتشناسی جنایت نیز نامیده میشود. بنابراین در علوم جرمشناختی یا جرمشناسی، ماهیت و علل وعوامل ارتکاب جرم از جنبههای مختلف بررسی میشود.
علوم جرم شناسی، علوم شناسایی جرم و علوم تکوین جرم هستند. بنابراین علت شناسی تابع مرز و حدود سیاسی نیست. چون روشهای معمول برای علت شناسی، جنبه جهانی دارند.[4]
جرمشناسی بدنبال عدم کارآئی حقوق کیفری کلاسیک در مقابل پدیده بزهکاری بوجود آمد و علیرغم اعمال مجازاتها، پدیده بزهکاری و جرم سیر صعودی خودش را طی کرد. همین امر سبب شد که حقوقدانان و دانشمندان حقوق کیفری به این فکر افتادند که سوای مواد قانونی، به مطالعه سیر صعودی جرم نیز بپردازند.
علوم جرم شناسی شاخههای گوناگونی نیز دارد:
1)جرم شناسی نظری (عمومی، تئوری)
2) جرم شناسی عملی (کاربردی، بالینی)
در جرم شناسی نظری، با تئوریها و نظریات عمده جرم شناسی سروکار داریم. موضوع جرمشناسی عمومی عمدتاً هماهنگ کردن، مقایسه، تطبیق، مقابله و ترکیب نتایجی است که از علوم دیگری که با جرم سروکار دارند بوجود میآید. به عبارت دیگر، جرمشناسی عمومی نتایج رشتههای دیگر را در برخورد با جرم هماهنگ کرده و به صورت اصول کلی ارائه میکند.
حال آنکه در جرم شناسی بالینی، این اصول و نظریات را نسبت به مجرم و موضوع مورد مطالعه، اعمال میکنیم که با توسل به دادههای رشتههای مختلف و به ویژه با الهام از الگوی پزشکی اقدام میکند و هدفش رفتار متناسب با جرم و برخورد با مجرم برای شناخت جرم و مجرمین و در نهایت اصلاح و درمان و بازپروری آنها میباشد، درست مثل یک پزشک که ابتدا بوسیله معاینه، بیماری را تشخیص میدهد و بر آن اساس تجویز دارو میکند، جرمشناسی بالینی نیز ابتدا با توجه به امکاناتی که در اختیار دارد، که عمدتاً از طریق مطالعه مجرمینی است که در زندانها نگهداری میشوند، پرونده شخصیت را تشکیل میدهد و با توجه به آن و حدس و گمان نوع درمان را تعیین میکند.
در کنار این تقسیم بندی، جرم شناسی اختصاصی را داریم. یعنی مطالعه جرم از زوایای مختلف (زیست شناسی، روانشناسی، و…). بدین ترتیب جرم شناسی اختصاصی شامل جامعه شناسی جنایی، روانشناسی جنایی و زیست شناسی جنایی و انسان شناسی جنایی میشود.
جوامع بشری به منظور تضمین ارزشها و پاسداری از جامعه خود و ادامه حیات اقدام به قانون گذاری مینمایند ولی همواره در مرحله اجرا اقلیتی از مردم در مقام مقاومت در مقابل قواعد مذکور بر می آیند و در نتیجه جامعه هم برای حفظ و حراست از ارزشهای اساسی تقنینی خودش، واکنشی که عموماً قهر آمیز نشان میدهد لذا
هر جامعهای که تشکیل میشود از لحاظ حقوق کیفری دوره و سیکلی دارد که اصطلاحاً دوره جنائی نامیده میشود چرا که جامعه برای حفظ خود و مردم و تأمین امنیت و سایر نیازمندیهای اساسی مردم نیازمند وضع یک سلسله قوانین و مقررات میباشد.[5]
دوره اول: مرحله وضع و وجود ارزش[6]
دوره دوم: دوره نقض ارزش مقررات [7]
دوره سوم: دوره واکنش جامعه[8]
علوم جرم شناسی در هر سه مرحله وارد شده و با ارائه دیدگاههای خود سبب غنا و کارآمدی بیشتر حقوق کیفری در این خصوص میشود. طبیعتا دیدگاههای جرم شناختی نسبت به پدیده مجرمانه نه کاملا صحیح و نه کاملا نادرست هستند. هر یک از اینها جزئی از حقیقت را پوشش میدهند و طبیعتا هر یک کاستیهایی نیز در خود دارند[9].
در جرم شناسی دیدگاههای بسیار متنوعی در خصوص چرایی ارتکاب جرم وجود دارد و باید توجه کرد که هیچ کدام صد در صد مردود یا مقبول نیستند و در هر یک رگههایی از حقیقت دیده میشود. دیدگاههای جرم شناسی عموما مبتنی بر مطالعات تجربی و موردی بوده و احتمال خطا در آن محتمل است. به عقیده نگارنده زمانی میتوان نظریه ای را قطعی قلمداد نمود که مبتنی بر وحی الهی بوده و توسط حافظان وحی علیهم آلاف تحییت و السلام بالفعل یا قول تفسیر و تبیین شده باشند.
جرمشناسی نمیتواند عدالتگرایانه باشد، زیرا جرم پدیدهای نسبی است و علت آن از زمانی به زمان دیگر تغییر میکند و همچنین از مکانی به مکان دیگر متفاوت است. پس دیدگاههای تبین کنندهاش نسبی است و اشتباه است که بگوئیم این نظریه غلط است و بقیه درست است.[10]
در این وجیز ناچیز بر خود واجب میدانم از تمامی استادان بزرگوارم که از خرمن فضلشان خوشهای چیدهام سپاسگزاری نمایم که من لم یشکر المخلوق، لم یشکر الخالق ؛ همچنین از زحمات بی وقفه و ستودنی استاد بزرگوار جناب آقای دکتر علی حسین نجفی ابرند آبادی که به حق پدر جرمشناسی در کشور ما هستند تقدیر ویژه بنمایم . پر واضح است که این تالیف بسیار وامدار فعالیتهای تحقیقی ارزشمند و تقریرات مستطاب معظم له در دورههای گوناگون آموزشی و مراکز علمی مختلف میباشد. همچنین از استاد بزرگوار جناب آقای دکتر محمد آشوری که ما را با الفبای جرمشناسی آشنا نمود بسیار سپاسگزارم.