1- درآمدی بر مقوله زنان و جرم
2- تجریبات مجرمانه زنان
3- زنان و نظام قضایی
4- زنان و نظام مجازات
5- سیمای زنان منحرف
6- دریچه ای بر مفهوم مجرمیت زن
7- نظریه های مدرن و مجرمیت زنان
8- قلمرو جرم شناسی فمینیستی
یکى از مهمترین مراکز توجه گسترده در سالهاى اخیر، انتشار کتابهایى درباره زنان و براى زنان و بویژه کتابهاى راهنماى گوناگون بوده است تا زنان را به شناختن نیازهاى حسى و آموزشى خود ترغیب کند. سلسله مطالعاتى نیز در مورد زنان یعنى براى تشریح و تحلیل عناصر تجربیات زنان در دسترس مخاطب عام و دانشجویان رشتههاى مطالعات زنان، جنس و جنسیّت قرارگرفته است.
امید است این کتاب براى مخاطب عام و خاص مفید واقع شود. در عین حال که این کتاب، راهنماى چه باید کرد در خصوص زنان مجرم نیست، اما تا سرحد امکان منتخبى از مباحث مربوط به زنان و جرایم، زنان و عدالت کیفرى و زندان زنان را در آن گنجاندهام. همزمان سعى من بر این بوده است تا به درک مفهوم انحراف و سازگارى زنان کمک کنم که بى اغراق در این مورد، این کتاب براى دانشجویان و ارباب مشاغل در خصوص تضارب آراء مثلا در خصوص زن مجرم جدید مفید واقع خواهد شد.
طرح کلّى کتاب بشرح ذیل است. در این فصل، به ویژگیهاى عمده مشارکت زنان در مجرمیت و موضوعات و مشکلات گریبانگیر آن اشاره خواهیم کرد. در چهار فصل بعد به گفتههاى خود آنها از تجربیاتشان در خصوص جرم و واکنش آنها نسبت به آن تجربیات، تأثیر مستقیم عدالت کیفرى و زندان بر زنان و واکنشهاى اجتماعى به انحراف زن سخن خواهیم راند. سه فصل بعد از آن پیشرفت نظریهپردازى درباره زن مجرم را مورد بررسى قرار مىدهند و در فصل بعد از این فصول، به تحلیلهاى مربوط به فشارهاى اجتماعى براى سازگارى که زنان را تحت تأثیر قرار مىدهد، مىپردازیم.
کوتاه سخن اینکه بخش نخست این کتاب شرحى است بر تعریف رسمى زن منحرف، احساس او درباره بدنامىاش و اتفاقاتى که در برخورد با پلیس، دادگاه و در زندان براى او مىافتد. بخش دوم بر رهیافتهاى مرسوم و رهیافتهاى فرعى در درک مجرمیت زن متمرکز شده و چشم اندازهاى تازهاى را نیز مطرح مىکند.
طرح مسأله
درباره مجرمیت زن دو یافته وجود دارد که مردم کم و بیش از آن با خبرند. نخستین و مشهورترین یافته این است که در دورههاى طولانى و در سیستمهاى قضایى متفاوت زنان بطور مداوم نرخ جرم رسمى کمترى نسبت به مردان داشتهاند. شیوههاى مختلفى براى نشان دادن این موضوع وجود دارد. یکى از واضحترین آنها، توسط فارینگتون ارائه شده است. در برآورد محکومیتهاى کیفرى در انگلستان و ولز او چنین مىگوید :
این تحلیل ثابت مىکند که 7/11% مردان تا 17 سالگى محکومیت مىیابند، 76/21% تا 21 سالگى و 56/43% تا آخر عمر. در مورد زنان ارقام متناظر 1/2% ـ 66/4% و 7/14% است.
به دیگر سخن، زنان نه تنها کمتر از مردان مرتکب جرم مىشوند، بلکه آنها بقدرى کم مرتکب جرم مىشوند که محکومیتهایى که دست کم از نظر آمارى براى مردان طبیعى است، براى زنان بسیار غیر طبیعى به نظر مىرسد.
در واقع فارینگتون تا سال 1989 نرخ مجرمیت در طول زندگى مردان را %50 تخمین زده بود.
دومین یافته که از دهه 60 بطرز فزایندهاى بوسیله حامیان حقوق زنان و دیگران بر آن تأکید مىشود این است که این نرخ مشارکت پایین بطور کافى مورد توجه و مطالعه قرار نگرفته است. ایشان آنرا نمونهاى دیگر از ویژگى نامرئى بودن زنان در عرصه دانش اجتماعى یا سیاست اجتماعى مىدانند در حالیکه نویسندههاى دیگر مدعى شدهاند که هرگونه بررسى علل جرم که عوامل جنسیتى را شامل نشود،اعتبارى ندارد.
مجرمیت زنان، در حال حاضر، موضوعى داغ است و مطالعات بسیارى در 15 سال منتهى به سال 1984 در این زمینه صورت گرفته است که شاید از تمام مطالعات پیش از آن بیشتر باشد.یکى از اهداف این کتاب ارائه ویراستى قابل درک از این یافتههاست.
در حالیکه گروه پنهان زنان تا حدى آشکار شدهاند، این توسعه در بادى امر، گستردگى موجود در اکتشافات همعرض را ندارد و مربوط به همه زنان نیست. کشف مجدد خشونت خانگى در اوایل دهه 70 و بحثهاى مربوط به تجاوز جنسى و آزار جنسى حین کار بطرقى که مظلومیت همه زنان و نه فقط قربانیان جرایم فوق را نشان دهد، ارائه و تحلیل شد.
علاوه بر این نخستین ثمره این موضوعات سیل افشاگرىهاى زنان بود که پیشتر در سکوت رنجها را تحمل مىکردند. در ازاى آن تغییراتى در قوانین، سیاستهاى اجتماعى مربوطه یا رویههاى اتحادیههاى تجارى که معترف به وجود چنین معضلاتى بودند، ایجاد شد. اما مجرمیت زنان ظهور نسبتآ متفاوتى داشت. این مقوله مشکلى نبود که مربوط به تجربه زنان بسیارى باشد.
حال ابتدا به آنچه درباره مجرمیت زنان مىدانیم و سپس به ویژگیهاى عمده آن، نگاهى مىاندازیم تا ببینیم که چگونه مىتوانیم آن را بفهمیم و موضوع را وسیعتر و گستردهتر از آنچه در ابتدا بنظر مىرسد مطرح کنیم.