1- توسعه؛ مفهوم و سير تطوّر نظريه شناختي
2- به مثابهِ موضوعي توسعه اي
3- سياست جناييِ توسعه مدار؛ همگراييِ سياستهاي جنايي و توسعه اي
4- اصل جرم انگاريِ توسعه¬مدار؛ بازـ¬تعريف جرم در بافتِ توسعه اي
5- اصل واكنشِ توسعه مدار؛ تعاملِ كيفر و توسعه
6- اصل تدابيرِ كنشيِ توسعه مدار؛ همنواييِ پيشگيري و توسعه
7- اصل نظام سازمانيِ توسعه مدار
با نامگذاري هزارۀ سوم ميلادي به عنوان هزارۀ توسعه از سوي سازمان ملل متحد، اقدامات گوناگوني در راستاي رسیدن به اهداف مدنظر در سطوح ملي و بينالمللي انجام شده يا در حالِ انجام است. سياستگذاران این عرصه نیز، براي نزديك شدن به معيارها و شاخصهاي توسعهیافتگی، به مقولات متنوعي توجه نمودهاند كه از جملۀ آنها رابطۀ متقابل «جرم و توسعه» است؛ موضوعی که در آن، جرم به عنوان موضوعی كليدي در مسیر توسعه در نظر گرفته ميشود.
رابطۀ بزهکاری و جرم را ميتوان از سه منظر بررسي نمود: نخست،
آنچه که میتوان آن را جنبۀ جرمزاييِ توسعه تلقی کرد؛ از این نظر، توسعه با فراهم آوردن برخي زمينهها، بستري براي بزهكاري انگاشته ميشود که از جملهی آنها میتوان به پیشرفتهای صنعتی در عرصۀ خودرو و آثار آن در افزایش جرایم و حوادث رانندگی و نیز توسعهی فناوری و جرایم سایبری است.[1] از منظر دوم، توسعه در نقطۀ مقابلِ كاركردِ جرمزاييِ خود قرار گرفته و به نوعي، كاركرد پيشگيرانه از جرم به خود ميگيرد. در اين كاركرد، سياستگذاران تلاش ميكنند با فاصله گرفتن از نظام عدالت جناييِ سنتي
ـ كه بر جنبۀ واكنشيِ سزاگرا تكيه دارد ـ به ارتقاي ابعاد گوناگون توسعهيافتگي، بهويژه توسعۀ اجتماعي پرداخته و بر پيشگيري از وقوع پديدۀ دوگانۀ بزهکاری سرمايهگذاري كنند. از منظر سوم، رابطۀ جرم و توسعه و میزان ارتكاب پديدۀ بزهکاری، به عنوان معياري براي ارزيابيِ ميزان توسعهيافتگي جوامع مختلف درنظر گرفته شده و در تعيين جايگاه آنان در ميان ساير كشورها تأثيرگذار انگاشته ميشود.
بر اساس نتایج حاصل از پیمایشهای بینالمللی ـ که در ادامه به آنها خواهیم پرداخت ـ کنترل جرم در دستیابی به اهداف توسعهای دارای اهمیت بالا است. بهطوری که مطابق نتایج این مطالعات، در مناطقي كه بسترهاي ارتكاب بزهکاری فراهم بوده و میزان آن در حالِ رشد است، آهنگِ توسعه، آهسته ارزیابی شده است. اين موضوع، شكافهاي اجتماعي را عميقتر كرده و فرار سرمايهگذاران و سرمايۀ داخلي و فرار مغزها را نیز در پِي خواهد داشت. افزون بر آن، در جوامعي كه جرم و انحراف متداول بوده و
بهخصوص، سودِ قاچاق، اقتصاد و اعتبارات بودجهای را منحرف ساخته است، دولت در اعمال قدرت، انحصاري نداشته و شهروندان اعتماد زيادي به حکمرانان و نهادهاي عمومي ندارند و قرارداد اجتماعي از هم گسيخته و مردم قانون را بهسانِ وسيلهاي براي دفاع يا ارتكاب جرايمشان ميپندارند. همچنین سرمايهگذاران پولهايشان را در محلهايي كه قانون، فراگير و حكمفرما نيست، قرار نميدهند و كارگرانِ ماهر در كشورهايي كه امنيت جاني در خطر است، اقامت نميگزينند. بنابراین جرم ميتواند تلاشهاي توسعهاي را تضعيف كند.
از سوي ديگر، به لحاظِ تأثیر شاخصهای توسعهای در کنترل بزهکاری، گفته ميشود سركوبيِ شدید بزهکاری و بزهكاران، به تنهايي نميتواند مشكلات بنيادي را حل كند؛ زیرا فرهنگ تبهكاري نشانهاي از رخوت عميقتري است كه نميتواند بهوسيلۀ قرار دادن همه بزهکاران و
بهویژه نوجوانان سركش خياباني در زندان حل شود. بنابراین، توجه به مسئلۀ اساسی یعنی توسعۀ اقتصاديـ اجتماعيِ بلندمدت و حاكميت قانون، ضروريتر از توجهِ صرف به علامتها و نتايج روبنايي از طريق اِعمال قانون كوتاهمدت است.
بر اساس مطالعۀ دفتر مقابله با مواد مخدر و جرمِ سازمان ملل، كشورهاي با اختلافهاي گستردۀ درآمد، چهار برابر بيشتر از جوامع متعادل تحت تأثير جرمِ خشونتبار قرار ميگيرند. در مقابل، همانطور كه تحقیقات انجامشده در چند دهۀ اخير در آمريكاي جنوبي نشان داده است، رشد اقتصادي اين موج را متوقف ميكند. طبق نتایج تحقيق مزبور، افت ناگهاني شاخصهای اقتصادی ميتواند ميزان قتل را بالا ببرد. بهگونهای که در كشورهاي انتخابشده، در طول بحرانِ اقتصادي سالهای 2009 ـ 2008 میلادی، قتلهاي بيشتري اتفاق افتاد كه با كاهش توليد ناخالص داخلي، شاخص قيمت مصرف كننده بالاتر و بيكاريِ بيشتر همزمان شده بود.
با توجه به پیامدهای یادشده، سازمان ملل، برنامههايي را برای كاهش اثر مواد مخدر و جرم بر توسعه در مناطقي از جهان تدوين نموده است؛
بهطوری که برخی از دولتها را واداشته است كه راهبردهاي پيشگيريِ کلنگرانه از جرم را اجرا نمايند؛ نهادهاي توسعه و طرفهاي سرمايهگذار و نیکوکاران را توصیه نموده است که موضوعات و مسائل عدالت و امنيت را يكپارچه و ادغام سازند؛ افزون بر آن، اصلاح نظام عدالت جنايي، پيشگيري از جرم و سياستگذاري اجتماعي را مهم و اساسي انگاشته و همكاري فني بينالمللي را ضروری دانسته است. در این راستا، دفتر یادشده تأکید نموده است که «براي دستيابي به اهداف توسعۀ هزاره، سياستهاي پيشگيري از جرم ميبايست با توسعهی اجتماعي ـ اقتصادي و حكومت مردمسالارانه (دمكراسي) مبتني بر حاكميت قانون تركيب شوند.»
بدین ترتیب، ميتوان پيوند مباحث توسعه با جرم و كنترل آن را در دو محور كلي بررسي نمود: اول، تأثير و نحوهی ياريرسانيِ توسعه به سياست جنايي و كنترل جرم؛ دوم، چگونگيِ همافزايي سياستهای جنايي در تسريعِ دستیابی به اهداف توسعه در سطح ملي و بينالمللي و امكان بسترسازي سياستهای جنايي براي توسعه. در این میان، از منظر سياست جنايي، ميتوان نقطه تلاقي اين دو محور را به مثابه دو روي يك سكه دانسته و آنها را در مفهوم «سياست جناييِ توسعهمدار» سامان داد؛ مفهومي كه از یکسو، بر راهبردهاي جرمانگارانه، واكنشي، کنشی و سازمانیِ عدالت کیفری در قبال پديدۀ بزهکاری بر مدارِ توسعه تأکید داشته و در سوی دیگر، سياستي است كه ضمنِ مبارزه با بزهکاری، در راستا و مدارِ تقويت و حمايت از توسعه گام برميدارد. بنابراین، سياست جناييِ توسعهمدار در پي دو كاركردِ زمينهسازي براي دستيابي به اهداف توسعهاي و استفاده از دستاوردهاي توسعهای در كنترل جرم است.
در سند چشمانداز جمهوري اسلامی ایران در افق 1404 هجري شمسی، جامعۀ ایرانی دارای ویژگی توسعهیافته، متناسب با مقتضیات فرهنگی، جغرافیایی و تاریخی خود، و متکی بر اصول اخلاقی و ارزشهاي اسلامی، ملی و انقلابی، با تأکید بر مردمسالاريِ دینی، عدالت اجتماعی، آزاديهاي مشروع، حفظ کرامت و حقوق انسانها، و بهره مند از امنیت اجتماعی و قضایی توصیف شده است. از آنجا که طبق این سند ـ که نمایانگر وضعیتِ آرمانیِ کشور در بیست سال است ـ ضروری است قوانین بودجه و
برنامههای پنجسالۀ توسعه در این مدت بر مبنای آن تصویب شوند، میتوان آن را سند بنیادینِ توسعه در ایران دانست که سایر برنامههای توسعهای مبتنی بر آن بوده در راستای نیل به اهداف آن گام برمیدارند.
در این راستا، سياستگذارانِ اجتماعی ايران، با اتخاذ اقداماتی توجه خود را به مقولۀ توسعه نشان دادهاند که از جمله مهمترینِ آنها نامگذاریِ دهۀ چهارم از استقرار نظام جمهوری اسلامی ایران به نام «دهۀ پیشرفت و عدالت»، ابلاغ سیاستهای کلی نظام در امور مختلف، کوشش برای ترسیم «الگوی توسعه اسلامیـ ایرانی» بر اساس ماده 1 قانون برنامه پنجساله پنجم توسعه و نیز پیشبینی فصول «حقوقی و قضایی» در برنامههای پنجساله توسعه بوده است. بر همین اساس در ایران مباحث پیرامونیِ جرم و سیاست جنایی در بخشهای مربوط به مسائل امنیتی و قضایی و ارائۀ راهکارهایی به منظور کاهش و پیشگیری از بزهکاری در برنامههای توسعهای ـ به خصوص در برنامههای چهارم، پنجم و ششم توسعه ـ مورد توجه قرار گرفته است؛ زیرا نظام قضایی کشور که سیاست جنایی بخشی مهم از آن را تشکیل
میدهد، به عنوان یکی از معیارهای سنجش توسعهیافتگی محسوب میشود.[2] بنابراین لزوم هماهنگسازیِ برنامههای توسعهای و سیاستهای جنایی و نحوۀ همافزاییِ این دو امری ضروری است.
البته بهرغم آنکه در سند چشمانداز بیستسالۀ 1404، از شاخصهای توسعهیافتگی، امنیت اجتماعی و قضایی است ولی در اين اسناد بالادستي به مقولۀ ارتباط جرم و توسعه، توجه شایستهای نشده بود. تا این که در بند 56 سیاستهای کلی برنامه ششم توسعه، «برنامه ريزي براي كاهش جرم و جنايت با هدف كاهش ۱۰ درصدي سالانه مصاديق مهم آن» بهعنوان یک سیاست توسعهای مدنظر قرار گرفت. در راستای بند مذکور در قانون برنامه ششم توسعه نیز مقررات و تدابیر قابل توجهی بهمنظور کاهش 10 درصدی جرم پیشبینی شده است. بر این پایه، میتوان گفت در این برنامه، نسبت به برنامههای قبل، توجه بیشتری به مقولۀ جرم بهمثابه موضوعی توسعهای نگریسته اشت. بنابراین ضروری است سیاست جنایی ایران در دهه پیشرفت و عدالت، اقتضائات و ویژگیهای خاصی را در خود لحاظ نموده و به شکلِ یک «سیاست جناییِ توسعهمدار» متحول و ایفای نقش نماید.
اینکه الگوی آرمانيِ سیاست جنایی مذکور چگونه باید بر مدارِ سیاستِ کلان توسعه تحول یابد، حائز اهمیت خواهد بود. اگر سیاست جناییِ کنونی تابِ همراهی و استعداد پاسخگویی به مسائل و شرایط دهه پیشرفت و عدالت را دارد، و تنها برخی سیاستگذاریهای مقطعیـ موردی در راستای آن، پاسخگوی نیازها است، انجام اصلاحات یا الحاقاتی که در قالب سیاستهای موردی لازم است. در مقابل، اگر به یک مدل سیاست جنایی نوین با ویژگیها، تعاریف، اجزا و بخشهای خاصی نیاز است، در این صورت باید اصول، ویژگیها و کارکردهای این مدل سیاست جنایی تبیین شود.
به بیان دیگر، باید کارکرد تزریق راهبرد «توسعه/پیشرفت» را در سیاست جنایی سنجید و آثار، نتایج و تغییرات محتمل در سیاست جنایی سنتی و موجود را با محوریت برنامههای توسعه، شناسایی و ارزیابی کرد. این امر، منوط به تبیین مبانی و اصول این الگو به شرح آتی است.